آنچه اتفاق افتاده است زمانی که دو دختر به باغ وحش رفت و بدون هر بچه

این یک روز کامل برای رفتن به باغ وحش ققنوس. اما پسر من ساویر که عملا رشد وجود دارد تبدیل شده به من. او 20 بود و به مطالعه برای midterms.

دوست من روندا بود تا برای آن. شوهرش جوراب در روزهای یکشنبه و کودکان و نوجوانان 24 و 25 که در آن مشغول است ،

این اولین بار ما می خواهم به باغ وحش بدون فرزند.

هنگامی که در داخل ما را تماشا 5 ساله اورانگوتان نام Jiwa پراکندگی بیش از پدر خود مایکل و کشیدن در بینی خود را.

“این باعث می شود من می خواهم به یک نوزاد” روندا گفت. من shuddered.

کمی اورانگوتان به دنبال یکی از بزرگ دست روی دست بر روی یک طناب پتو چنگ در پای خود را. Jiwa گسترش پتو در کنار مایکل چرخش به عقب و جلو و peed در او.

پدر و مادر قرار داده تا با تعداد زیادی.

“بیایید نوزاد” یک پدر پشت سر ما گفت. “نه” کودک نو پا خود را گفت بصورتی پایدار و محکم و راه دور.

ما ماند برای 20 دقیقه بیشتر و سپس سرگردان خواندن نشانه ها در مورد هر یک از حیوانات. ما منتظر بیرون stonelike تمساح تا زمانی که یکی در نهایت نقل مکان کرد.

بدون بچه ها کشیده ما را به دیدن چیز دیگری است. ما نمی باید به گله کردن از هر کسی که برای دریافت کردن و یا کم کردن سرعت. هیچ کس whined برای, slushies و یا برای رفتن بر روی چرخ فلک.

ما بازیگران pitying نگاه پدر و مادر در petting zoo که خواهد آمد بو مثل بز. اگر آنها می تواند. پسر فریاد زد و آویزان بر روی انبار درب امتناع از ترک.

برای مشترکین: معلم برای شهادت پسر او می دانست که نه قاتل او شد

روندا و من آبجو و sipped آنها صحبت کردن در مورد همه چیز و هیچ چیز.

ما پرداخت اضافی برای تغذیه stingrays. ما همیشه می خواهم دست فنجان برش ماهی به بچه های ما.

ما squealed مثل بچه ها که stingrays شنا بیش از ما مشت و مکیده ماهی.

وجود دارد مقدار زیادی از راه هایی برای مادران به استراحت. یک پدیکور. یک فیلم. خرید در هدف. اما من احساس خودم استراحت در اینجا در طبیعت در وسط شهر.

رسیدن به کارینا مطلوب در [email protected] او را دنبال کنید در Facebook و Twitter @KarinaBland.

پشتیبانی محلی نگاری. اشتراک azcentral.com امروز.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im