در فارمینگتون آسایشگاه یک دوستی نمایاندن میان دو جانبازان

این مجموعه داستان را در یک محل که در آن مردم به طور معمول مرگ — اما آن است که یک داستان در مورد امید و مهربانی و نه ترس و ناامیدی است. این یک داستان در مورد حرکات کوچک از فضل است که باید شکوفا بیش از چند سال گذشته در ترینیتی مرکز مراقبت از یک AseraCare خانقاه در فارمینگتون.

زندگی و مرگ تم برای همیشه لطفا برای در حال حاضر در hospices مکان که در آن مردم برای مراقبت و آرامش از طریق فصل پایانی زندگی خود را به عنوان بدون درد که ممکن است.

اما در این زمان نامشخص این است که یک داستان از نور برای همه ما است.

تیم مگی است 83 ساله دوقلو شهرهای بومی و بازنشسته روانپزشک. او فارغ التحصیل از دانشکده پزشکی دانشگاه مینه سوتا در سال 1961 قبل از رفتن به کنتیکت برای اقامت خود. او نمی خواست به پیش نویس از اقامت او و فرستاده شده به ویتنام به عنوان یک کل پزشکی افسر بنابراین او در زمان یک کمیسیون با نیروی دریایی است که اجازه داده او را به عنوان یک متخصص. او از خود روانپزشکی اقامت به عنوان یک ستوان و فرستاده شد بلافاصله به کمپ پندلتن که در آن او اختصاص داده بود برای اولین بار دریایی را بدست آورد.

ازدواج با دو پسر او بود در مورد به ویتنام فرستاده زمانی که او یک تماس از یک نیروی بالاتر است. نیروی دریایی او آموخته بود فقط ارسال تک روانپزشکان در خارج از کشور پس از او reassigned به پایه بیمارستان برای دو سال آینده.

“این تماس تلفنی ممکن است زندگی من را نجات داد,” مگی گفت.

در دهه های آینده خود را در زمینه نظامی شد یک حافظه دور از ویژگی های مشخص که او بود. مگی تبدیل به یک ثابت در شهرهای دوقلو روانپزشکی صحنه کار برای مینیاپولیس درمانگاه روانپزشکی و مغز و اعصاب, باز کردن عمل خود و خدمت در کارکنان در منطقه ای بیمارستان ها و شرکت های انتفاعی در شهرهای دوقلو و همچنین در محدوده آهن و در تنسی است.

او عاشق این کار به طوری که او نمی خواست بازنشسته شود.

اما او در سال 2014 دیر به 70s.

هنوز هم او از دست رفته دیدن بیماران. یکی از دوستان که داوطلب در یک آسایشگاه گفت: مگی که آن را یکی از با ارزش ترین تجربه های زندگی او می بود. مگی فکر می کردم او نمی تواند مسئولیت رسیدگی به صرف زمان زیادی با مرگ مردم است. که او فکر خواهد بود و افسرده.

“شما آن را کردم همه اشتباه” از دوستان گفت مگی. “این مردم هستند که واقعا ارزش تماس با کسی در آخرین روز و ساعت از زندگی خود را. به این معنی همه چیز را به آنها را.”

مگی نگاه برای یک آسایشگاه مرکز در نزدیکی خانه اش در بلومینگتون در بر داشت و AseraCare. این مسابقه دارای نعمت غیر مترقبه. معلوم شد که AseraCare فراهم می کند بسیاری از خدمات به جانبازان و کارکنان دوست داشتم زمانی که کسی که با یک پس زمینه های نظامی داوطلب در آسایشگاه.

مگی جدید تخصص.

بیش از چند سال گذشته او ساخته شده است روابط با شش جانبازان در آسایشگاه مراقبت. او دست خود را به نگه داشتن شانه ای برای تکیه بر یک گوش به گوش دادن به داستان های خود را.

“وقتی که من رفتم به آسایشگاه کار من روانی پس زمینه و آمد با من” مگی گفت. “یکی از چیزهایی که من خیلی کنجکاو در مورد این بود که چگونه افرادی که فرایند مرگ واقعیت از پایان عمر خود را. چه آنها فکر می کنم در حال رفتن به اتفاق می افتد زمانی که آنها می میرند ؟ چه در مورد زندگی پس از مرگ ؟ آیا مردم احساس زندگی به سادگی به پایان می رسد و آن و یا انجام آنها احساس وجود دارد رفتن به یک نوع جدید از وجود دارد؟”

او به سرعت متوجه شدند که نمی, آنچه بیماران خود می خواست به صحبت در مورد.

“هنگامی که مردم در حال مرگ هستند آنها اغلب نمی خواهند به بحث در مورد آنچه اتفاق می افتد پس از آنها می میرند” مگی گفت. “آنها بیشتر نگران صحبت کردن در مورد آنچه در زندگی خود را مانند در حال حاضر. بنابراین آنچه که من برای ارائه به مردم است و مصاحبت کسی به صحبت کردن با کسی به commiserate با. آنها اغلب می خواهید به شنیدن در مورد من در مورد خانواده من در مورد آنچه من برای زندگی.

“به عنوان یک روانپزشک من هرگز اجازه به اشتراک گذاری که با بیماران من. در خانقاه آن را نه فقط اجازه آن را تشویق کرد.”

در اخیر زمستان صبح مگی راه می رفت به آسایشگاه اتاق از 90 سال سن دریایی سپاه veteran به نام آرتور “دیو” رابرتز.

تا زمانی که این بیماری همه گیر کوروناویروس تعطیل آسایشگاه بازدید برای زمان حال مگی سفر کرده بود با رابرتز هر جمعه برای سال گذشته است. این بازدیدکننده داشته است تبدیل به داستان سرایی جلسات با رابرتز در حال چرخش کردن داستان زندگی خود را ذره ذره از بستر خود و یا از یک صندلی چرخدار.

در ابتدا مگی تعجب اگر رابرتز’ داستان بودند confabulations. چگونه بود زوال عقل به این داستان ؟ نه این که این اهمیت اما مگی کنجکاو بود که چگونه واقعی این داستان بودند.

اما به عنوان مگی نگهداری می شود بازدید رابرتز’ داستان باقی مانده است سازگار است. و همه آنها را چک کردن.

رابرتز او آموخته رشد در مزرعه ای در می سی سی پی به عنوان یکی از 10 بچه ها. او عضو تفنگداران دریایی زمانی که او هنوز در دبیرستان برای دیدن جهان و سپس در بر داشت خود را یک زندانی جنگ در کره جنوبی پس از اینکه به ضرب گلوله در شکم. او گفت: مگی او پنج ماه در اردوگاه رفتن از 175 پوند به 130 پوند داشتن به خوردن برنج و ماهی سر و حتی موش تا او آزاد شد توسط سربازان آمریکایی.

پس از بازگشت از کره رابرتز فوتبال در دانشگاه کارولینای جنوبی — مگی تایید آن و تبدیل شد به یک مهندس سازه. او در مینه سوتا سفر کشور بزرگ مدیریت پروژه های ساخت و ساز — مانند یک coal-fired power plant جنوبی Stillwater — پیوست و Shriners. او به ملاقات همسرش جویس و آنها تا به حال چهار بچه. سپس در سن 42 او به ضرب گلوله کشته شد در این صورت در یک سرقت در یک ایستگاه گاز. او کور شده بوده است.

“[رابرتز] به من گفت: “شما می دانید چه ؟ هیچ آینده ای برای یک نابینا مهندس’ ” مگی گفت. “‘بیایید واقعی در اینجا.’ “پس رابرتز باز یک کسب و کار است که آموزش عمومی آژانس در مورد ساخت خدمات ویژه برای افراد معلول است. در یک نقطه او بود از ساختن یک سال 100.000 دلار.

در اخیر صبح زمستان رابرتز با پوشیدن عینک آفتابی و نشستن در یک صندلی چرخدار در اتاق خود در فارمینگتون آسایشگاه هنگامی که مگی برای بازدید آمدند. مگی نشسته به رابرتز’ چپ پس رابرتز می توانید شنیدن و از گوش راست او.

زمانی که آنها اولین جلسه مگی مطمئن بود که اگر رابرتز که به یاد او بود به طوری که او همیشه می خواهم معرفی خودش: “من تیم از AseraCare آسایشگاه.”

در طول زمان او می دانست که رابرتز به رسمیت شناخته صدای او و قدردانی از حضور او.

مگی نیروی دریایی کهنه خواسته رابرتز, سپاه تفنگداران دریایی, کهنه, در مورد وقت خود را در کره.

“من به یاد داشته باشید که وجود دارد به عنوان یک دریایی” رابرتز گفت: “اما من نمی به یاد داشته باشید که. من به ضرب گلوله توسط کره شمالی یک حلقه زخم هنگامی که ما بر گشت. دو نفر کشته شدند. من به یاد داشته باشید نقاط اما من به یاد داشته باشید آن همه است.”

او متوقف شد.

“حافظه من خیلی خوب نیست,” او گفت:. “من نمی دانم دقیقا چه اتفاقی افتاده است. آن بوده است بسیار طولانی است.”

جویس رابرتز که در مجاور کمک مرکز مراقبت از چرخ شد ، یک کارمند به Roberts یک گل. او آن را به همسر خود را پس از آن برگزار شد دست او است. دست خود را تکان دادن و لمس اما هنوز هم او لبخند زد.

“جویس, دست های خود را هنوز هم سرد” او گفت:.

“من می شنوم که هر روز!” او لبخند زد. “ما فقط در عشق,” او گفت:. “او فوق العاده ترین فرد من تا کنون شناخته شده است.”

بعد از کمی جویس چپ. مگی درنگ. دو مورد ماهیگیری برای انواع مختلف اردک ماهی. رابرتز گفت: او در مورد بزرگترین ماهی او می خواهم همیشه گرفتار 18 پوند گربه ماهی. سپس یک پرستار در آمد و از آن زمان برای مگی برای رفتن.

مگی شناخته شده رابرتز برای بیش از یک سال در حال حاضر. حتی در آن سال او شروع به دیدن رابرتز’ ذهن دور می شم. که باعث می شود او غم انگیز است. در برخی از بازدیدکننده داشته است او می تواند بگوید که رابرتز کاملا نمی تواند به یاد داشته باشید که او چه کسی است. اما او هیجان زده شده اند قادر به به اشتراک گذاری این زمان با او.

“آن را مانند او در حال مرگ در مراحل” مگی گفت. “و من احساس برخی از غم و اندوه در مورد آن است. زمانی که من به خانقاه آن را تبدیل به یک فرصت برای من به صورت واقعیت مرگ مربع است. من آمده ام به آغوش مرگ به عنوان بخشی از زندگی است.

“من غم و اندوه وقتی کسی به من در مورد مراقبت است و دیگر در اطراف. که یک چیز در مورد آسایشگاه” مگی گفت.

“اما وجود دارد چیزی است که طبع که برای من: واقعیت من قادر به کمک به کسی در آخرین روز از زندگی است.”

 

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>